تبليغاتX
صد پند/صدحبه ی قند

صد پند/صدحبه ی قند

شکر شکن شوند همه طوطیان هند......زین قند پارسی که به بنگاله می رود

واپسین سخنان داریوش بزرگ

اینک که من از دنیا می روم 25کشور جزو امپراتوری ایران است. در تمام این کشور پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند مردم آن کشورها نیز در ایران محترم شمرده میشوند.جانشین من خشایار باید بداند همانند من در حفظ این کشور بکوشد و راه نگهداری این سرزمینها این است که در امور داخلی انها دخالت نکند و مذهب و شعایر انها محترم بشمرد. اکنون که من از دنیا میروم تو12 کرور زر در خزانه ی سلطنتی داری و این زر ها یکی از ارکان قدرت توست زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیرنمی باشد بلکه به ثروت نیز می باشد البته به خاطر داشته باش که تو باید به زرها بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمیگویم که در موقع ضروری از آن برداشت نکنی زیرا قاعده زر در زرخانه این است که هنگام ضرورت از ان برداشت کنی اما در اولین فرصت آنچه برداشتی برگردان مادرت اتوسا بر من حق دارد و پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن 10سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در کشور هستم من روش ساختن این انبارها را که با سنگ بنا میشود و به شکل استوانه است را از کشور مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در ان به وجود نمی اید و غله بدون اینکه فاسد شوند چند سال می ماند تو باید بعد از من ساختن انبارهای غله را ادامه دهی تا اینکه همواره اذوقه 2 یا 3 سال کشور ذخیره باشد.

هر گز و هرگز دوستان و ندیمان خود را بهکارهای مهم مملکتی منگار و برای انها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست چون اگر انها را به کارهای مملکتی بگاری و انها به مردم ظلم کنند و استاده نا مشروع نمایند تو نخواهی توانست انها را به مجازات برسانی چون انها با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی را نمایی. کانالی را که می خواستم بین شط نیل و و دریای سرخ ایجاد کنم به اتمام نرسیده و تمام کردن ان از نظر بازرگانی

و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید ان کانال را به اتمام برسانی. همچنین عوازض تردد کشتی ها از ان نباید انقدر سنگین باشد که ناخدایان ترجیح دهند

که از ان نگذرند.اکنون قشونی به مصر فرستادم تا در قلمرو ایران نظم برقرار کند ولی فرصت نکردم قشونی به یونان بفرستم تو با ارتشی قوی و نیرومند به یونان حمله کن و به انان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین به فجایع را نابود کند.توصیه دیگر من بتو این است که هرگز دروغگو را به خود راه مده چون هردوی آنها افت سلطنت هستندو هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای اینکه انها در هنگام اخذ مالیات بر مردم مسلط نشوند قانونی وضع کن که تماس انها با مردم کمتر شود افسران و سربازان را راضی نگه دار چرا که اگر با انها بد رفتاری کنی انها نمی توانند

معامله متقابل کنند اما در میان نبرد تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدنشان . امر اموزش را ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا فهم و عقل انها فزونی یابددر این صورت با اطمینان بالاتری می توانی سلطنت نمایی همواره حامی کیش یزدان پرستان باش اما هیچ قومی را مجبور مکن که پیرو کیش تو باشند....{و در پایان}...دیگر چیزی نمی گویم و این اظهارات رابا حضور کسانی غیر از تو که اینجا هستند عنوان داشتم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کردم و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگ من نزدیک است.

                                        

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 10:9  توسط لیلا هاشمی  | 

ادبیات در زندگی انسان

ادبیات در نزد بشر اولیه

ما می توانیم تصور انسان ابتدایی را بکنیم که تنها و بی پناه در برابر غار خود ایستاده است، گر انبار از تخیل و توهم و ترس. به مظاهر طبیعت ، به آسمان و ستارگان و دشت و کوه نظر دوخته است. در این جاست که مذهب و ادبیات در کنار هم در این موجود نظاره کننده زاییده می شوند.

ادبیات، برای آن که قوه ی تخیل او در هر شیئی،از یک بوته ی خار تا ستاره ی زهره، دنیای مرموزی می بیند که می خواهد آن را به تسخیر خود در آورد. هر چه را می نگرد و نمی تواند بدان دست یابد با نیروی تخیل در آن نفوذ می کند . تخیل عطشان، بر افروخته و تیز پر که که از هر کاهی کوهی و از هر ذرهی نا چیزی عالمی می سازد وارابه کش آرزوست.و بدین گونه،اسارت جسمانی انسان را قابل تحمل می کند.

ادبیات و دین هر دو از یک منشاء مشترک یعنی «درون انسان» سر چشمه می گیرند و هدف های کم و بیش مشترکی را نیز تعقیب کرده اند که از آن جمله وصول به عالم برتر است. منتها چنین به نظر می رسد که دین بیشتر طالب حق است و ادبیان طالب حقیقت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 10:53  توسط لیلا هاشمی  | 

باز باران بی ترانه

باز باران بی ترانه           

                باز باران با تمام بی کسی های شبانه

می خورد بر مرد تنها

می چکد بر فرش خانه

باز می آید صدای چک چک غم

باز ماتم

من به پشت شیشه تنهایی فتاده

نمی دانم نمی فهمم

کجای قطره های بی کسی زیباست

نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند

که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد

                    کجای ذلتش زیباست...؟

       نمی فهمم .........                                      

کجای اشک یک بابا

که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران

به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام باریده

کجایش بوی عشق و عاشقی دارد

نمی دانم....                                       

نمی دانم چرا مردم نمی دانند

که باران عشق تنها نیست

صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست

کجای مرگ ما زیباست

نمی فهمم.....                               

یاد آرم روز باران را

یاد آرم مادرمدر کنج باران مرد

کودکی ده ساله بودم

می دویدم زیر باران از برای نان

مادرم افتاد....                     

مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد

فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود.

نمی دانم......                                  

کجای این لجن زیباست.....

بشنو از من کودک من                                   

پیش چشم مرد فردا                                    

که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست

و آن که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان مست

و باران من و تو درد و غم دارد

                                                          خدا هم خوب می داند

                                                   که این عدل زمینی عدل کم دارد .

                                                                                                                          محمد کامبد

                

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 13:31  توسط لیلا هاشمی  | 

جشن های باستانی ایران

جشن زایش اشو زردشت

ششمین روز فروردین که بنا به نظر بسیاری از محققان و موبدان زردشتی،سالروز تولد زردشت اسپنتمان است، به نوروز بزرگ معروف است. در این روز زردشتیان در آتشکده های هر شهر گرد هم می آیند،به سخنرانی های مذهبی گوش میدهند ،اوستا می خوانندو تولد پیامبرشان را جشن می گیرند.آب پاشیدن به همدیگر،دود کردن اسپند و پخش کردن سنجد و آویشن نیز از دیگر مراسم های این جشن است.

گاتا خوانی،دف زنی و سخنرانی در مورد تاریخچه ی نوروز و جشن زایش زردشت از جمله برنامه های این مراسم می باشد. حضور در نیایشگاه شاور اهرام ایزد و سایر نیایشگاه ها و مکان های مقدس دینی در صبح روز ششم فروردین از دیگر آیین های بزرگ داشت زایش زردشت است.  

             

-------------------------------------------------------------------------------

سیزده به در

جشن سیزده فروردین ماه روز بسیار مبارک و فرخنده ای است. ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس می دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانه ی خود کنار جویبارها و سبزه ها می روند وبه شادی می پردازند.

تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند.مثلا در صفحه266 آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمه(سعد)به معنی فرخنده آمده و به هیچ وجه نحوست و کراهت ندارد.بعد از اسلام چون سیزده تمام ماه ها را نحس می دانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده اند.وقتی درباره ی نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده می شود موضوع بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است.سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده می شود مربوط به فرشتهی بزرگ و ارجمندی است که«تیر» نام دارد ودر پهلوی آن را تیشتر می گویند. فرشته ی مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد.ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است،روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می رفتند و شادی می کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دوره ی نوروز را به پایان میرسانیدند.

-------------------------------------------------------------------------------

سبزه گره زدن

افسانه ی آفرینش در ایران باستان و مسئله ی نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره ی کیومرث حائز اهمیت زیادی است.در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و اورا اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است.گفته های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایه ی همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد. مشیه ومشیانه که پسر و دختر دو قلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند.در آن زمان چون عقد و نکاح شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند.

این مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت انجام می دادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می کنند و علف گره می زنند.این مراسم از زمان کیانیان تقریبا متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی ماند. در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده«اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند.پسر و دختری از او ماند که مشیه مشیانه نام گرفتند و روز سیزده ی نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سا هیجده فرزند به وجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند» چنان که در بحث جشن نوروز اشاه شد کردهای ایران و عراق که زردشت را از خود میدانند روز سیزده فروردین را جزو جشن نوروز به حساب می آورند.

-------------------------------------------------------------------------------

جشن اردیبهشتگان


جشن ارديبهشتگان كه يكي از جشن هاي بزرگ ديني زرتشتيان است ، با برابري روز و ماه ارديبهشت، يعني دوم اريبهشت ماه تقويم فصلي هماهنگ است.اين روز بزرگ يادآور فروزهء اهورايي ارديبهشت يا اشه وهيشته و ويژگيهاي آن يعني بهترين راستي و پاكي مي باشد.ارديبهشت، دومين امشاسپند، داراي انگاره اي مادي است به نام آتش يا آذر، فروغي خدا داده كه گرمي بخش و فروزان و پاك كننده و در يك كلام زندگي بخش است و پرتوهاي نوراني آن هستي را از نيستي جدا مي گرداند وراست را از دروغ باز مي شناساند. پس بجاست كه آتش را نموداري از آن داده بزرگ بدانيم.
بهترين راستي برترين نعمتي است كه دست يابي به آن يعني پيروزي بزرگ و اين پيروزي شايسته جشني است بس بزرگتر با نام جشن ارديبهشتگان يا جشن اخلاق 

--------------------------------------------------------------------------------------------

      

جشن تیرگان

اين جشن ميان زرتشتيان دوره اي ده روزه داشت و از تير روز از تيرماه ، روز سيزدهم شروع و به باد ايزد يعني روز بيست و دوم پايان مي گرفت. زرتشتيان تيرگان را"تیر و جشن "می نامندو برایش اهمیت زیادی قایل اند.لباس و پوشاك نو مي پوشند و نقل و شيريني و ميوه و خوراك هاي سنتي و ويژه مي پزند. پيش از اين روز خانه را خوب پاكيزه نموده و بامدادان شست و شو مي كنند و خواندن دو نيايش “ خورشيد نيايش ” و “ مهرنيايش” از اوستا را بسيار نيكو مي دانند
شايد “ تير و جشن” يكي از شادترين جشن هاي كهن ايراني بوده باشد. در اين جشن بيش از همه بچه ها بهره مي بردند با تارهاي نخي و رنگيني كه به مچ دست مي بستند در كوچه ها و خانه ها و بامها مي دويدند ، ترانه مي خواندند و كنار نهرها و جويها و تالاب ها به هم آب مي پاشيدند و يا به آب مي پريدند.

--------------------------------------------------------------------------------------------

جشن امردادگان(3امرداد)

واژه اوستایی امرداد (امرتاته )است که به معنی بي مرگي است و اگر الف آن را که پیشوند نفی است از قلم بیندازیم معنی آن عوض شده و فرشته بی مرگی و جاودانگی به دیو نیستی و مرگ تغییر شکل می دهد. زیرا همانطور که امرداد به معنای بی مرگی است مرداد معنی مرگ می دهد.بنابراین شایسته است که این کلمه را امرداد بخوانیم، و چون امرداد فرشته جاودانگی و بی مرگی می باشد، در عالم جسمانی نگهبانی گیاهان و روییدنی ها و آبادانی و افزایش دار و درخت با اوست. نیاکان ما در این روز به باغ ها و مزارع خرم و دلنشین می رفتند و پس از نیایش به درگاه اهورامزدا طی مراسمی این جشن را با شادی و سرور در هوای پاک و در دامن طبیعت برگزار می کردند.

--------------------------------------------------------------------------------------------

جشن شهریورگان

شهریور‌روز از شهریورماه یا چهارمین روز این ماه، برابر است با جشن شهریورگان که از آیین‌ها و مراسم وابسته به آن هیچگونه آگاهی در دست نیست. برگزار نشدن آیین‌های جشن شهریورگان توسط ایرانیان در زمانی طولانی، موجب شده است تا همه جزئیات آن به فراموشی سپرده شود و حتی در متون کهن نیز آگاهی‌های چندانی در باره آن فرا دست نیاید.

نام شهریور در متون اوستایی به گونه «خْـشَـتْـرَه ‌وَئیریَـه» آمده که به معنای تقریبی «شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته» است. چنین می‌نماید که این اندیشه‌ و آرمان، خاستگاه نظریه‌های افلاطون و فارابی در زمینه «آرمان‌شهر» یا «مدینه فاضله» بوده باشد. نام شهریور چند بار به همین معنا در «گاتها»ی زرتشت نیز آمده است و بعدها در اوستای نو، او را به گونه‌ای تشخص‌یافته به پیکر یکی از امشاسپندان در می‌آورند.

--------------------------------------------------------------------------------------------

مهرگان،عید جوانان و آینده سازان

روز هاي ماه در ايران باستان نام هاي خاص داشتند و ازجمله روز شانزدهم هر ماه «مهر» بود. بنابراين «روز مهر» در ماه مهر (شانزدهم)، مهمترين روز آيين هاي مهرگان بود. آيين هاي مهر (جشن هاي مهرگان) پس از نوروز، مهمترين عيد ملي ايرانيان بوده است. نوروز با بهار و شكوفه و نويد بركت آغاز مي شد و مهرگان به خاطر پايان رسيدن كار جمع آوري محصول و آغاز شش ماهه شب هاي طولاني تر و سرما.

«
مهرگان» ويژه آيين هاي سپاسگزاري به درگاه خداوند [اهورامزدا] است كه اين همه نعمت را به انسان ارزاني داشته و نيز استفاده از اين فرصت براي تحكيم دوستي ها، محبت ها و عواطف انساني بوده است. به نظر بسياري از مورخان، «مهرگان» آيين الزام ايرانيان به دوستي كردن و مهر ورزيدن به يكديگر هم به شمار مي آيد. در گذشته، در روزهاي مهرگان (4 تا 6 روز) مردم مهماني هاي بزرگ برپا مي كردند و پذيرايي با ميوه تازه در مهرگان و ميوه خشك (آجيل و خشكبار) در نوروز؛ رسم تغييرناپذير ايرانيان از عهد باستان بوده است.

-------------------------------------------------------------------------------------------

جشن آبانگان،4آبان ماه

آبان به معنای آب و هنگام آب است و یکی از عناصر پاک کننده نزد زردشتیان است. درباره پیدایش جشن آبانگان روایت است که در پی جنگ های طولانی بین ایران و توران، افراسیاب تورانی دستور داد تا کاریزها و نهرها را ویران کنند. پس از پایان جنگ پسر تهماسب که زو نام داشت دستور داد تا کاریزها و نهرها را لایروبی کنند و پس از لایروبی آب در کاریزها روان گردید. ایرانیان جاری شدن آب را جشن گرفتند. در روایت دیگری آمده است که پس از هشت سال خشکسالی در ماه آبان باران آغاز به باریدن نمود و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد. زردشتیان در این روز همانند سایر جشن ها به آدریان ها می روند و پس از آن به کنار جوی ها و نهرها رفته با خواندن اوستای آب زور (بخشی از اوستا) که توسط موبد خوانده می شود، اهورامزدا را ستایش کرده و درخواست فراوانی آب و نگهداری آن را می نمایند و پس از آن به شادی می پردازند.

--------------------------------------------------------------------------------------------

جشن آذرگان،3آذر ماه

آذر به چم(معنی) آتش است. و یکی دیگر از چهار آخشیج(عنصر پاک کننده) نزد زردشتیان می باشد. از آنجا که آتش بهترین و سریع ترین عنصر پاک کننده و گرما است از زمان های قدیم مورد احترام بوده است. زردشتیان در جشن آذرگان مانند سایر جشن ها با لباس آراسته و تمیز به آدریان ها می روند و با خواندن آتش نیایش(بخشی از اوستا) اهورامزدا را سپاس گفته و پس از نیایش به شادی می پردازند.

--------------------------------------------------------------------------------------------

جشن دیگان

دی یا دتوشو Daatoshu به معنی دادار و آفریدگار است و در نامه های اوستایی اغلب به جای واژه اهورامزدا به کار رفته است. اگر به نام سی روز ماه توجه کنید، مشاهده می نمایید که روزهای هشتم و پانزدهم و بیست و سوم هر ماه به نام دی نامگذاری شده و برای تمیز آنها از یکدیگر هر یک به نام روز بعدش خوانده شده است و اورمزد که آن هم نام خداوند می باشد. بدین گونه : اورمزد، دی بآذر، دی بمهر و دی بدین. بنابراین در ماه دی چهار روز به نام خدا نامیده شده و در ماه دی چهار بار جشن دیگان برگزار می شود.

اورمزد و دیماه : نخستین روز دی ماه باستانی/ 25 آذر ماه خورشیدی

دی به آذر و دیماه : هشتمین روز دی ماه باستانی/ 2 دی ماه خورشیدی

دی به مهر و دیماه: پانزدهمین روز دی ماه باستانی/ 9 دی ماه خورشیدی

دی بدین و دیماه : بیست و سومین روز دی ماه باستانی/17 دی ماه خورشیدی

در ایران باستان نخستین جشن دیگان در ماه دی یعنی روز اورمزد و دی ماه ، خرم روز نام داشته است و در این روز که شب پیش، بزرگترین شب سال بوده است، پادشاه و حاکم دیدار عمومی با مردم داشته است.

--------------------------------------------------------------------------------------------

جشن شب یلدا

جشن شب یلدا جشنی ست که از 7000 سال پیش تا کنون در ميان ایرانيان برگزار میشود. 7000 سال پیش نیاکان ما به دانش گاهشماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است. در این جستار از سخنرانی دکتر جنیدی و دکتر کزاری برداشت هایی شده:

جشن شب یلدا، همانند جشنهایی همچون نوروز و مهرگان، پس از تازش اسکندر، تازیان، و مغولها پابرجا مانده است و در تک تک خانه های ایرانیان راستین با گردآمدن خانواده ها به دور هم برگزار میشود.

فردوسی بزرگ در شاهنامه میگوید:

نباشد بهار و زمستان پدید **** نیارند هنگام رامش نوید

از این بیت میتوان پی برد که در سرزمینهايی بجز ایران آغاز فصل ها را نمیدانستند اما ایرانیان در آن زمان به این دانش دست پیدا کرده بودند.

در زمان تاختن تازیان به ایران گاهشماری ایرانیان که بر پایه ی خورشید بود، به گاهشماری بر پایه ی ماه دیگرگون شد، اما پس از چندی خیام بروی کار آمد و این گاشماری خورشیدی را دوباره بنیان نهاد تا باز جشنهای ما زنده باشند و ما آنها را برگزار کنیم.

-------------------------------------------------------------------------------------------

جشن سده

واژه سده : بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و پايان سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد ."
نظر ديگر اينكه سده معروف، صدمين روز زمستان از تقويم كهن است، زمستان در تقويم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است
.

--------------------------------------------------------------------------------------------

جشن بهمنگان

دومین روز از بهمن ماه باستانی (26 دی خورشیدی)

بهمن از واژه اوستایی وهومن(Vohuman) به معنی اندیشه نیک می باشد، وهومن یکی از امشاسپندان نزدیک به درگاه اهورامزدا می باشد. اشوزرتشت برای دریافت پیام های اهورایی از وهومن یاری می گیرد. پاسبانی چهارپایان سودمند در عالم جسمانی به این امشاسپند واگذار می شود. از این رو زرتشتیان در جشن بهمنگان یا بهمنجه که در روز بهمن از ماه بهمن واقع می شود از کشتار حیوانات سودمند و خوردن گوشت آنان خودداری می نمایند و برخی از زرتشتیان پرهیز از خوردن و کشتار را در تمام روزهای بهمن ادامه می دهند. این جشن حامی مردان درستکار می باشد.

--------------------------------------------------------------------------------------------

چهار شنبه سوری،آیین ها و ریشه ها

چهارشنبه سوري نام واپسين چهارشنبه‌ي تقويم خورشيدي ايراني است، كه شب آن با رسوم و آيين‌هايي ويژه، خصوصاً پرش از روي آتش مشخص مي‌شود. نام‌هاي محلي گوناگون اين روز عبارت است از: گول چارشمبه (اردبيل)، گوله گوله چارشمبه (گيلان)، كوله چووارشمبه (كردستان)، چووارشمبه كولي (قروه، نزديك سنندج)، و چارشمبه سرخي (اصفهان). برخي دانشمندان واژه‌ي «سوري» را با «سور» (ميهماني، جشن) ارتباط داده و آن را به معناي «وابسته به سور، جشن‌آميز» گرفته‌اند، برخي ديگر، به طور موجه‌تري، سور را گونه‌اي ديگر از واژه‌ي سرخ مي‌پندارند (مانند گل سوري ”گل سرخ“) و آن را اشاره‌اي به خود آتش يا به «سرخي»، به مفهوم تن‌درستي يا بلوغ، كه به طور فرضي با پرش از روي آتش به دست مي‌آيد، مي‌انگارند. كاربرد عنوان متفاوت چارشمبه سرخي در اصفهان و قرار داشتن گونه‌ي گويشي رايج سور در برابر سرخ، تأييد ديگري است بر اين ديدگاه.

            

--------------------------------------------------------------------------------------------

سپندار مذگان

در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است.

فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند.سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن.

زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 13:18  توسط لیلا هاشمی  |